اگر من جای او بودم .

همان یك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، برروی یكدگر ، ویرانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

كه در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پیمانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

كه میدیدم یكی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمانرا واژگون مستانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

نه طاعت میپذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمایان ،سبحه صد دانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ،هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ،آواره و دیوانه میكردم .

اكر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

بعرش كبریایی ، با همه صبر خدایی ،تا كه میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یك ناروا گردیده خواری میفروشد ،گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

كه میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم كش ،بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فكری ، در این دنیای پر افسانه میكردم .

چرا من جای او باشم .

همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاریهای این مخلوق را دارد ، وگرنه من بجای او چو بودم ،یكنفس كی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میكردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 آبان 1389 | توسط: هادی | طبقه بندی: سخنان جالب، | نظرات()